به زيارت آمدم
آب نما هاي باغ ات را
در چهارديواري مسدود
آنجا كه نسيم نفس هايت
با صيحه ي ونتيلاتور مي آميخت
افسوس ، تو خود نبودي
*
رفتي و جاي خالي روح ات
بالاي شمع داني ها
روي شيشه ي پنجره ماندست
من خوب مي دانم
تو نيز چون من
روحي نداشتي
...
Reflections on philosophy and science
0 Comments:
Post a Comment
<< Home