Liberation

Reflections on philosophy and science

Sunday, August 21, 2005

‍«رهايي و سعادت»
دو نوع تئوري وجود دارد كه براي آينده ي انسان به شكل كلان برنامه ريزي مي كند. متناظر با آن ها ، دو نوع هدف هم وجود دارد. چيزي كه بايد نشان داد ، پيش فرض هايي است كه اين دو نوع هدف را از هم جدا مي كند : رهايي و سعادت
الف
مفهوم سعادت مرگ را هميشه در بر دارد. پس فردي تر است . مرگ عامل جداكننده ي انسان ها از يكديگر است . پس هميشه نظريه هاي سعادت نظريه هاي اجتماعي صرف نيستند. آن ها سعادت را براي فرد مي خواهند در نتيجه فرد را جدا از جامعه مي بينند و جامعه ي آرماني را جامعه اي مي دانند كه سعادت را براي فرد فراهم كند ، در حالي كه رهايي به صورت پيشيني اجتماعي است
ب .
درست به همين دليل نظريه هاي سعادت درك ايستايي از تاريخ دارند . تاريخ قرار نيست ساخته شود ، يا به هر حال قرار نيست انسان ها آن را بسازند . درست برعكس ، رهايي حاصل كنش جمعي رهايي بخش انسان ها در طول زمان است و در نتيجه عميقا تاريخي است . ما نمي دانيم رهايي در چگونه جامعه اي حاصل مي شود . سعادت هدف است. رهايي جهت است
ج
نظريه هاي سعادت ، سعادت طلبي انسان را بديهي مي انگارند. فرض سعادت طلبي ، فرض وجود بديهي هدف است . فرضي تهي نيست . آن ها هدفي كه به يكباره بايد محتوايش ر تامين كرد . رهايي يك فرض نيست . يك كنش است .
.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home