Liberation

Reflections on philosophy and science

Wednesday, September 24, 2008

برای خیام

سیگار سرطان می آورد، سکس بیماری ، الکل وابستگی ،گوشت کلسترول و
این همه اضطراب در روزمره ترین امور از چه روست ؟ و این همه نگرانی در مورد ساده ترین و در دسترس ترین لذات. چرا در میان همه ی خوشی های آنان ، ردپایی از نگرانی است؟ آیا این نگرانی براستی ندای آشنایی نیست که به پس رانده شده و به ناچار به شکلی مخفیانه و آزارنده ، در اشکالی بی نهایت متکثر و از ریخت افتاده خود را نشان می دهد؟باز مانده ای سمج و خلاص ناپذیر از آن چه فراموش کرده اند،از آنچه می خواهند فراموش کنند ولی نمی توانند. از نیروی مخرب و ویرانگری که هیچ جنبنده ای توان ایستادگی در برار آن ندارد؟عنصری یاغی و رام ناشدنی که هیچ گاه نمی توانند درون دیدگاهی روزمره و بی تفاوت به همه چیز آن را بگنجانند و با آن همانند هر نیروی دیگری که می شناسند ، به زبان بازار و معامله گفتگو کنند.
مردمان اروپایی آن را فراموش کرده اند . جهان بینی آنان یک "خیام" کم دارد و این از قلم افتادگی و لغزش ساده ، دلیل اساسی همه ی این نگرانی های پوچ و خرده بینانه است . همچنین دلیل همه ی این ابتذال و روزمرگی.
بازیگری و فریبندگی رباعیات دقیقا در کجاست؟ آیا در آسودگی و بی خیالی و لذت پرستی؟ و یا در نگرانی و تعلیق ، شک و تردید و به یاد آوردن تباهی و بی حاصلی زندگی است؟ بزرگی و خیره کنندگی رباعیات دقیقا به این دلیل است که این هر دو در کنار هم حضور دارند ، و نه فقط این.چگونه می شود با حضور دنباله دار نیستی ، به خوشی و پایکوبی پرداخت؟با خیام این سوال به سادگی برعکس می شود. چگونه می توان بدون اندیشیدن به نیستی ، به پایکوبی و خوشدلی پرداخت و دستخوش روزمرگی نشد؟ این شیوه ی درست و امروزی خواندن خیام است
انگار که نیستی ، چو هستی خوش باش
باغ های خیام نیز اگر خالی از آن نیروی جادویی ، آن امکان همیشه حاضر غیاب ، نیستی و نابودی بود ، به سرنوشت تکرار و روزمرگی دچار می شدند . چرا آن را به همه ی این نامه های عجیب می خوانیم و از حضور آن حتی در قلمرو نوشتار اجتناب می ورزیم ؟نیروی جادویی ، نیستی ، غیاب و نابودی همه جایگزین یک واژه ی یکه و تنها و شناخته شده هستند .
آن واژه مرگ است .