Liberation

Reflections on philosophy and science

Wednesday, November 30, 2005

غروبگاهان
*
مي بينم زير نور محو پسين
بر نشسته شبنمي است بر لبانت
از درخشش كلمات
به تابناكي گفتارت
اي كوچ نشين وادي ناپايدار طغيان برخيز
*
بر ساحل كدام شب بي كرانه اي
تحليل مي روند
امواج پر شكوه كلامت؟
*
وقت وقت جدايي است
عقربك ها ي خرد همين ساعت مچي
اينان كه تو پنداري
شايد كه به بازي
سر در پي يكديگر نهاده اند
خود لحظه شماران ساعت طغيان اند
پيغام رقص ثانيه ها را در ياب
اين لحظه ها تحقق تاريخ اند
تاريخ نسل هاي به خون آرميده ي ديروز
تاريخ نسل هاي چشم به درگاه دوخته
تاريخ نسل هاي نيامده
آن ها كه به رويا مي بينيم
بر قله ي شگفت تكامل
در بامداد روشن «هرگز
اي هاتف مهراب بي تعبد طغيان بر خيز
*
نيك بنگر اين آفتاب رو در غروب را فردا
از سرخي قطرات وجود تو
طلوعي دوباره خواهد بود
آن گاه خورشيد بر فروغ آينده
از روشنايي چشمانت
فواره هاي نور خواهد پاشيد
بر سرزمين خرم ايمان
ايمانت به صبح روشن فردا
*
راستي تو كيستي كه چنين
در نظرم ام جاودانه اي؟
من آب مي شوم وتكه هاي هستي تو
چو كوه هاي يخي
بر اقيانوس وجود ام مي رانند
*
اما اكنون وقت وقت جدايي است
اكنون كه مي گذرند از كنار من
آدمك هاي كتاب به دست
و شهر كه فرو رفته است
تا زير منخرين
در باتلاق تيره ي مه دود عصر
عنقريب غرق مي شود

قطار زير زميني
*
قطار خواهد آمد
جاري مي گردد
در ميانه ي تالار
شكاف فاصله ي ما
*
قطار خواهد آمد
مردمان خسته
چشم انتظار
دخيل مي بندند
بر ضريح زمان
*
قطار خواهد آمد
چون هائلي بين دو سكو
بين من و اميد
*
قطار خواهد آمد
چون ساحلي بين دو دريا
شور و نمك سود
*
قطار خواهد آمد
چون قاصدي
در گريبانش
حكم اعدام
*
قطار خواهد آمد
ز قعر ظلمت دالان
چشمان گشوده ز هم
گربه اي سراپا دم
*
قطار خواهد آمد
بلبلان فلزي
فراسوي وحشت
سرود مي خوانند
در چكاچك ريل
*
سرود وصل نمي خوانند
سرود فاجعه مي خوانند
سرود تلخ جدايي
بدرود
بدرود
بدرود
گفتگوي اينترنتي
*
آن سوي شاهراه
بر شستي فريب خرامان اند
انگشت هاي باكره ي شب
*
آري امشب
راس ساعت دو
بشكاف ذوالفنون تجدد
از هم گسسته چل تكه ي فرهنگ
*
آن جا كه چهره ها
در پرتو درخشش مهتاب چارگوش
تفسير مي شوند
بر پا ضيافتي است
از تكه هاي جمله و نقطه
از بيم و از اميد
با چاشني ياس
*
در شاهراه ها
گم مي شوند گنجشگكان بي بال و پر معصوم
گرد و غبار نرم خيابان اما
دامن كشان سرخوش و رقصان را
هرگز نيالايد