هزار سال گذشت
و زمين يك بار دور خود چرخيد
به خاطر آوردم تو را
خاطره اي دور
در پشت غبار ساليان
فرداي آخرين بوسه ي شهوتناك
بر اسفنج مرطوب لبان ات
*
هزار سال گذشت
و كلاغ پير آن سوي پنجره
يك بار ديگر
به قار قار صبوحي
گوش مرا نواخت
متشكر ام رفيق
هنجره ات را طلا بگير
*
حكايت خردي است منظومه ي شمسي
در ميان هزليات خداوند
و ستارگان درخشان
)
نقطه هاي مردك سانسورچي
)
چسبيده اند بر صحيفه ي خلقت
آيا رواست تلسكوپي به كف آري
وين واژه هاي زشت را نقاب ز رخساره بر كشي؟
*
آري كرور كرور اين ستاره ها هر يك
تقويم هاي خود را دارند
خورشيد يا پروكسيما
راستي چه فرقي دارد؟


